دلم تنگ است ...
دلم چون برگهای پاییزی پر از درد است ...
صدای خش خش برگها به همراه تپیدن های قلبم می شود آغاز ....
و من تنهاتر از تنها به مرگ برگهای سبز می گریم ...
.... ولی تک برگ زردی هم برای مرگ من کافیست ....
- ۱۰ نظر
- ۲۲ دی ۸۵ ، ۱۷:۱۸
دلم تنگ است ...
دلم چون برگهای پاییزی پر از درد است ...
صدای خش خش برگها به همراه تپیدن های قلبم می شود آغاز ....
و من تنهاتر از تنها به مرگ برگهای سبز می گریم ...
.... ولی تک برگ زردی هم برای مرگ من کافیست ....
عروسک قصه ی من، گهواره ی خوابت کجاست
قصر قشنگ کاغذی، پولک آفتابت کجاست
بال و پر نقره ای کفتر عشقمو کی بست
آینه ی طوطی منو، سنگ کدوم کینه شکست
عروسک قصه ی من، زخم شکسته با تنت
بمیرم ای شکسته دل، چه بی صداست شکستنت
صدای عشق من و تو، که تلخ و گریه آوره
تو این سکوت قصه ای، انگار صدای آخره
بعد از من و تو عاشقی، شاید از دنیا بره
شاید با مرگ من و تو، عاشقی از دنیا بره
عروسک قصه ی من،سوختن من ساختنمه
تو این قمار بی غرور، بردن من باختنمه
عروسک قصه ی من، شکستنت فال منه
این سایه ی همیشگی، مرگ که دنبال منه
جفتای عاشقو ببین، از پل آبی میگذرن
عروسک قلبشونو، به جشن بوسه می برن
اما برای من و تو، اون لحظه ی آبی کجاست
عروسک قصه ی من، پس شب آفتابی کجاست
دوستت داشتم ...یادت هست ؟ ...گفتم دوستت دارم ...و تو گفتی کوچکی برای دوست داشتن ....رفتم تا بزرگ شوم ...اما انقدر بزرگ شدم که یادم رفت دوستت داشتم