تو غریبی
دوشنبه, ۸ تیر ۱۳۸۸، ۰۳:۴۴ ب.ظ
غربت را نباید در شهری غریب یا در گم شدن لحظه های آشنا جستجو کرد
هر وقت عزیزت نگاهش رو به غریبه تعارف کرد
تو غریبی
- ۸۸/۰۴/۰۸
غربت را نباید در شهری غریب یا در گم شدن لحظه های آشنا جستجو کرد
هر وقت عزیزت نگاهش رو به غریبه تعارف کرد
تو غریبی




وسلام
کاملا با نظرتان موافقم
گاهی انسان در وطن و در حلقه همزبانان است، اما در غیاب محبوب ویا حتی در حضور او ولی بی اعتناییهایش خود را با جهان و جهانیان بیگانه می یابد. گوهر عشق "اعتماد" است. یعنی تجربه عاشقانه تجربه نوعی خویشتن سپاری پاکبازانه است، ریشه این اعتماد هرچه باشد، وقتی که دست می دهد، حریمی سرشار از امنیت برای روح عاشق می آفریند. در فضای این امنیت است که روح عاشق گشوده می شود، و چهره ها و جلوه های نهان خود را بر معشوق (و در غالب موارد حتّی بر خود عاشق) آشکار می سازد.
واگر محبوب روی برگرداند همان حس غربت است ودلتنگی که همه وجود را فرا میگیردیعنی مهمّترین رشته های تعلق، و پایه های ثبات و قرار انسان بلرزه می افتد، و حس عمیق اضطراب و ناامنی را در وجود او برانگیزد. به همین اعتبار است که حضور معشوق و همدلی او را را می توان "خانه" روح عاشق دانست.
شاید هم بسیاری از مواقع که حس دلتنگی وغربت در دیار خود داریم بدین دلیل است که از معشوق دور افتاده ایم
خدا نکند که معشوقمان از ما روی برگرداند ولحظه ای ما را بخود واگذارد
بقول حضرت مولانا
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آند وقت است که باز آیی
ای درد توام درمان در بستر ناکامی
وی یاد توام مونس در گوشه تنهایی
(ببخشید ظاهرا من عادت کردم وقتی میام اینجا پرحرفی کنم بابت زیاده گوییه عذر خواهی میکنم)
مستدام باشید
درپناه پناه عالم